یا زهرا ذکرتموم شهدا
این مطلب ثابت است
سلامی دوباره...به دوستام
یه دورانی هست که خیلی سخته... اونم دوران بلوغه...
توجه داشته باشیم خیلی از این نوجونا و جوونا نمی تونن از طوفان بلوغ سالم بیان
بیرون باید کمکشون کنیم چون هیچکس به کمکشون نمیره و
میخورن به زمین و فطرتشون به تدریج کور میشه و و قتی هم که
سنشون می گذره دیگه کار از کار می گذره ...
هرکی میخواد برا امام زمان نیرو جمع کنه قدم اولشو برداره!!!!!!!!!!
اسم حضرت زهرا سلام الله علیها براین فاطمه است که خانوم محباشو
از اتیش نجات می ده...ما که اسممون رو گذاشتیم محب فاطمه باید
حداقل یه چند نفری رو از اتیش شهوت و گناه بیاریم بیرون دیگه
ادامه ی مطلب را در این آدرس مطالعه کنیم
یا علی اکبرشهید مددی 
http://yasali313.blogfa.com/
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390  توسط نوکر شهدا...
اشاره: آيت الله علي پهلواني تهراني (سعادت پرور)، در سال 1305 هجري شمسي در تهران تولد يافت. وي از نوجواني در محضر اساتيد بزرگي مانند شيخ محمد زاهد، آيت الله حاج شيخ علي اكبر برهان، آيت الله العظمي مرعشي نجفي، آيت الله العظمي بروجردي و حضرت امام خميني(ره) حاضر شد و تا مرحله اجتهاد پيش رفت. از آنجا كه وي به مباحث اخلاقي- عرفاني و طي مراحل سير و سلوك علاقه فراواني داشت، مدت چهل سال در محضر علامه طباطبايي حضور يافت. آيت الله پهلواني به واسطه انجام دستورات اخلاقي و درك فيوضات روحاني مرحوم علامه، به درجاتي از عرفان و معنويت دست يافت كه پس از رحلت علامه طباطبايي، برخي از شاگردان آن استاد فرزانه، با اصرار فراوان، خوشه چين اخلاق و عرفان آيت الله پهلواني شدند و ايشان در طول حيات خود، شاگردان بسياري را تربيت كرد. آثار قلمي به يادگار مانده از آن سالك الي الله عبارتند از: -مجموعه نفيس و گرانقدر شرح غزليات حافظ با عنوان «جمال آفتاب» كه به عنوان كتاب برگزيده سال تاكنون چندين نوبت به چاپ رسيده است. - قرآن و فطرت -جلوه نور: در فضايل معنوي- توحيدي حضرت فاطمه زهرا(س) -فروغ شهادت: تحقيقي نو در زمينه نهضت حسيني -سرالاسراء: شرح و تفسير حديث شريف معراج -معارف ادعيه -راز دل: تقرير بيانات مرحوم علامه طباطبايي در شرح گلشن راز شبستري سرانجام در سحرگاه پنج شنبه دوازدهم شوال 1425 برابر 5 آذر 1383قلب شان از حركت ايستاد و روح پر فتوحش در نزد پروردگار جاي گرفت. بدن مبارك ايشان را پس از غسل و كفن و خواندن نماز به امامت حضرت آيت الله بهجت(ره) در حرم مطهر حضرت معصومه(س) در مسجد شهيد مطهري(ره) در نزديكي مرقد مرحوم علامه طباطبايي(ره) به خاك سپردند. مقام معظم رهبري در پيام خود ضمن تفقد و دلجويي از خانواده محترم آن مرحوم، چنين مرقوم فرمودند: «آن بزرگوار عمر طيب و طاهر و همراه با تلاش مباركي را در تعليم و ترويج معارف الهي و توحيدي گذراندند و نمونه اي از صفا و اخلاص بودند.»
1- اي عزيزان من! خود را بشناسيد كه شناختن خدا در خودشناسي است. كسي از اين انديشه (خداشناسي) زيان نديده است.
2- كوشش بي جا براي دنيا مكنيد كه به غير روزي خود نتوانيد رسيد. غم و غصه دنيا را به خود راه ندهيد كه زيان در اين است.
3- از هواپرستي كناره گيريد تا همه چيز به شما داده شود و بدانيد آن چه در هواپرستي مي جوييد در ترك هوا يافت مي شود.
4- نفس را نبايد زياد در فشار گذاشت تا از فرمان سركشي كند؛ بلكه بايد همه لذايذ را به طور اعتدال به او داد. در اولين قدم بايد لذت شرك جلي و معصيت خدا را قطع كرد و به مرور زمان دست به امور ديگر زد.
5- در مقابل شيطان به واجبات و ترك معاصي بپردازيد هنگامي كه قدرت معنوي تان افزوده شد به ترك مكروهات و انجام مستحبات بپردازيد.
6- شخص غير روحاني اگر هوا پرست شود يا اطاعت شيطان كند ضرر به خودش مي رساند؛ ولي شخص روحاني ضررش به يك معني به جامعه مي رسد و لو اين كه به معني ديگر هوا پرستي ضررش به تمام عوالم - بشر و موجودات ديگر مي رسد.
7- در عبادت مقيد باشيد به كيف آن نه كم.
8- در هر عمل عبادي كه انجام مي دهيد توجه داشته باشيد چه مي گوييد و با چه كسي سخن مي گوييد.
9- عبادات ظاهري هر چند كه انسان را از كارهاي ناشايسته باز مي دارد. ولي اگر خلوص آنها زياده گردد، تقرب زيادتر گردد و مي تواند شما را به عبوديت رساند.
10- اخلاص در اعمال را در پيشاني هر عملي قرار دهيد. اگر عمري بي خلوص اعمال خود را انجام دهيد، مثل حيواني هستيد كه براي روغن كشي شب و روز دور خود بچرخد، اما راهي طي نكرده باشد.
11- بايد بدانيد اين جهان جز خواب و خور و اعمال ديگر شبيه آنها بيش نيست، اما اگر از اين خواب و خور نتيجه گيري كنيد، به جايي مي رسيد كه ملائكه حيران شما گردند و عالم به فرمان شما آيند.
12- از افراط و تفريط در امور بپرهيزيد. به قدري كه احتياج به خواب داريد خواب برويد؛ نه بيداري زياد بكشيد كه از تمام امور شايسته اخروي و يا دنيوي بمانيد و نه زياد بخوابيد كه از مهم باز مانيد، بلكه بر طبق نظري كه خداوند به وسيله سفرايش معين فرموده عمل كنيد.
13- در كسب علم و تحصيل علاوه بر امور گذشته بايد به وظيفه اصلي آشنا باشيد تا از علومي كه شما را فايده نمي بخشد، احتراز جوييد.
14- رفقاي خود را بشناسيد، پس از آن رفاقت كنيد. مبادا با غافلين رفاقت كنيد كه شما را معين نيستند و از كار دنيا و آخرت هم شما را عائق و مانعند.
15- از رفتن به قبرستان مسلمانان در هر شهري كه هستيد مضايقه ننماييد كه بهترين مذكر (تذكر دهنده) است.
16- با اهل دل، دنياديده ها و پيرمر دها بسيار معاشرت كنيد كه معين دنيا و آخرتند.
17- هميشه در فكر آن باشيد وظيفه خود را انجام دهيد، در هر لباسي، با هر كسي و در هر مقام، نه تملق كسي گوييد و نه در فكر آن كه نسبت به خود از كسي تملق بشنويد. بشر را يك مردن است، در راه وظيفه باشد يا برخلاف وظيفه.
18- دل خود را محكم نگاه داريد و از جواني در تمام جزئيات و امور خود اين چنين باشيد تا در پيري بتوانيد چنين باشيد.
19- از كوچكي اين انديشه را در سر داشته باشيد كه تمام قدرت ها در كف عنايت حق است، هيچ كس نمي تواند اگر خدا نخواهد به من صدمه اي زند، من بايد به وظيفه ام عمل كنم، و لو عالم با من دشمن شوند، اگر چنين شديد آن وقتي كه به مقام و رياست رسيديد يا آن كه وظيفه بزرگي براي شما پيش آ مد از عمل باكي نداريد.
20- از مشورت امور در هر امري، از اهلش مضايقه نكنيد.
21- در امر ازدواج آن قدري كه بايد به فكر نجابت طرف باشيد، به فكر جهات ديگر نباشيد؛ چنانچه توانستيد جمع بين نجابت و جهات ديگر بنماييد، چه بهتر و الا نجابت مقدم است.
22- استقامت و پايداري در امور را مركب هر امري قرار دهيد، تا آن مركب به زير پاي شما است به منزل خواهيد رسيد و الا با پاي لنگ در امور دنيوي و اخروي كجا توان به منزل رسيد. هر چه امر و مقصد بزرگ تر و شريف تر باشد، استقامت در آن بايد بيشتر باشد.
23- آن وقتي كه به امري از امور دنيوي و اخروي و معنوي موفق شديد، بدانيد كه خداوند شما را موفق كرده، چون استقامت ورزيديد از خدا هم كمك مي رسد و اگر استقامت نورزيد يد گويا به خداوند عملاً گفته ايد: اين چيزي كه به ما داده اي نمي خواهيم.
24- در هر امري صبر و بردباري را پيشه خود قرار دهيد، خداوند با صابرين است.
25- اگر مي توانيد در شبانه روز چند ساعتي يا لااقل پنج دقيقه را هم به فكر خود باشيد، تا بر شما روشن شود چه كاره هستيد، براي چه هستيد، كجا مي رويد تا عمر به غفلت نگذرد.
26- محاسبه و مراقبه را در تمام اعمال و گفتار و كردارتان بايد داشته باشيد، نه سالي يك مرتبه، نه ماهي يك مرتبه؛ بلكه شبانه روزي يك مرتبه، اگر نگوييم ساعتي يك مرتبه محاسبه و هرآني مراقبه لازم است.
27- هميشه پشتيبان حق و حقيقت باشيد، آمر به معروف و ناهي از منكر باشيد نه آن كه خود هم داخل و با گناهكاران باشيد.
28- اي عزيزان من! عقل از بين نمي رود ولي حب جاه، مال، فرزند و ساير علايق در كنار گذاشتن عقل تأثير بسزايي دارد. 29- در جواني عوض آن كه به فكر معيشت پيري باشيد به فكر خود باشيد، ملكات و سرمايه هاي معنوي براي خود تهيه كنيد تا در پيري از آن استفاده كنيد.
30- ادب در زندگي را زينت هر عملي قرار دهيد كه به عزت و سعادت دنيا و آخرت زندگي كنيد.
31- در مقابل پدر و مادر مراعات ادب و احترام كنيد، زيرا ايشان واسطه هستي و هر سعادتي كه نصيب شما شود، شده اند.
32- بالاخره روزي ما را از اين تعلقات و آنچه كه بدان دل بسته ايم جدا مي كنند و مي برند و به تعبير شاعر: «عمري است پرده بستيم بر ديده خدابين / عمر دگر بيايد اين پرده ها دريدن» ما هر روز پرده اي روي پرده هاي غفلت قبلي مي آوريم و مرتب وابستگي جديدي به وابستگي هاي قبلي مان اضافه مي كنيم. مال و مقام و چيزهاي ديگر، هر كدام زنجيري است كه به روح مان مي بنديم، آن وقت هنگامي كه ملك الموت مي آيد و مي خواهد چيزهايي را كه ما 60 يا 70 سال برگردن بسته ايم در يك لحظه قطع كند، براي مان دشوار است. اجمالاً بهتر است نبنديم تا نخواهيم باز كنيم، يا آن طور وابسته نباشيم كه دل كندن مشكل باشد. 33- از همسرتان تشكر كنيد هر چند غذايي كه پخته شور يا بد شده است. وقتي از غذا ابراز رضايت مي كنيد همسرتان خوشحال مي شود و اين باعث رشد و پيشرفت معنوي شما مي شود. يك بار من در جواني در خانه با خانواده بد اخلاقي كردم در عالم معنا به من گفتند: بيست سال ناله هاي تو بي اثر شد. 34- روزي كه در محضر مبارك يكي از اين بزرگان بوديم در مورد لزوم روضه امام حسين(ع) تمثيل زيبايي داشتند، ايشان فرمودند: «موبدان زرتشتي به آتش اعتقاد دارند و هرگز اجازه نمي دهند آتش عبادتگاه شان خاموش شود، چه خوب است ما نيز نسبت به آتش درون مان نسبت به امام حسين(ع) و ائمه(عليهم السلام) همچون آنان اصرار بورزيم.» پيامبر(ص) مي فرمايند: «در شهادت امام حسين(ع) حرارتي در دل هاي مومنين افروخته شده كه هرگز سرد نخواهد شد»، چه خوب است هميشه به امام حسين(ع) توسل داشته باشيم و گرماي عشق و محبت ايشان را هميشه در قلب هاي مان زنده و برافروخته نگاه داريم.
35- از علامه طباطبايي(ره) سوال كردم: «آيا امكان تشرف به محضر امام زمان(عج) وجود دارد و در صورت امكان چه اعمال و دستوراتي تشرف را حاصل مي كند؟» ايشان فرمودند: در اين مورد، رعايت سه مطلب ضروري است: - براي ديدار امام زمان(عج) بايد بسيار باتقوا و پرهيزكار بود. - بايد محبت، عشق و معرفت فرد زياد باشد. البته هرگز كسي نخواهد توانست به حدي معرفت كسب كند كه درخور امام زمان(عج) باشد، اما مي توان در حد توان نسبت به اين مسئله تلاش كرد. - مداومت كردن بر يكي از زيارت هاي مشهور. خود ايشان در اين مورد زيارتي را كه با «سلام علي آل ياسين» آغاز مي شود توصيه مي فرمودند. 36- بايد توجه بسيار به خوردن غذاي حلال داشته باشيم. غذاي حلال، اثرات مثبت بسيار در وجود فرد به جا مي گذارد و لقمه غيرحلال، اثرات منفي بسيار با خود همراه دارد حتي از لقمه شبهه ناك بايد پرهيز كرد، زيرا چنين لقمه اي نيز مانع و حجابي براي رسيدن به قرب الهي و زيارت مولا مي گردد.
37- براي رسيدن به قرب الهي و حضور در محضر حضرت مهدي (عج) بايد راه عارفان و عالمان را پيمود. در اين بين، بايد مراقب باشيم كه اسير تصوف نشويم و بين راه عارفان و صوفيان تفكيك قائل شويم. - عارفان به مرجعيت شيعه معتقدند اما صوفيان چنين اعتقادي ندارند. - آنان به طريقت، شريعت و حقيقت تأكيد دارند و يك فرد را صاحب طريقت مي دانند؛ مثلاً مي گويند بعد از امام رضا(ع) آقاي فلاني نائب ايشان است، اما ما بعد از امام رضا(ع) امامان ديگر تا امام زمان(عج) را نائب مي دانيم و در زمان غيبت امام زمان(عج) نيز نائبان و مراجع تقليد را جانشين ايشان مي دانيم. - ذكرها و وردهاي اين دو گروه نيز متفاوت است. اهل تصوف ذكرهاي خاص خود را دارند، اما عارفان ذكرها و دعاهايي را مي خوانند كه از جانب امامان معصوم(ع) صادر شده و مناجات هايي شناخته شده است. - در محل عبادت دو گروه نيز تمايز هست. صوفيان در خانقاه عبادت مي كنند و عارفان در مسجد؛ چنان كه حضرت محمد(ص) و امامان(عليهم السلام) نيز چنين بوده اند و جايگاه عبادت و حتي درس هاي شان نيز مسجد بوده است. - داشتن اعتقاد، محبت و توجه به امام زمان(عج) وجه تمايز ديگر اين دو گروه است. اهل عرفان همه توجه و اعتقادشان به سمت اوست و گويي جز او چيزي در قلب شان راه ندارد، اما اهل تصوف، صحبت و يادي از امام زمان(عج) نمي كنند و به ايشان اظهار ارادت خاصي ندارند، اين مسئله با مدتي همنشيني با آنان آشكار مي شود و همه اش از قطب خود ياد كرده و اظهار سرسپردگي به او را دارند.
38- با علماي عامل، مجالست خود را ترك نكنيد كه اگر گفتار آنها شما را رهبر نشود، عمل شان شما را رهبري كند.
39- دنيا جاي پايداري نيست، گذرگاهي است به قدر رفع احتياج، دل به اين گذرگاه نبنديد.
40- عدم ارتكاب به گناه داشته باشيم. اگر فردي خود را ملزم به انجام دستوراتي كند، ذكرهايي بگويد و چله اي هم بگيرد، اما خود را از گناه دور نكند و پرهيزكار نباشد، به خواسته خود نخواهد رسيد. همنشين و دوست ما بايد هم فكر و هم عقيده ما و نيك انديش و درستكار باشد.
برچسبها: استاد سعادت پرور
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391  توسط نوکر شهدا...
سلام به همسنگران عزیز....................
بخشی از کاتولگ آدما!!
اي رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند. (نور؛30)
اي رسول به زنان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند. (نور؛31)
پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگوييد؛ مبادا آن که دلش بيمار (هوا و هوس) است به طمع افتد. (احزاب؛32)
حرف حساب خدا....
ای پیامبر! به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو خوابانند و دامن عفت خود را حفظ کنند و زینت و آرایش خود را جز آنکه قهراً آشکار می شود بر بیگانه آشکار نسازند و باید به وسیله مقنعه و چارقد سینه و گردن خود را بپوشانند و زینت خود را آشکار نسازند جز برای شوهران و سایر افراد محرم خود.( نور 31)
شاگرد ممتاز کیه؟؟
بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شماست(حجرات؛13)
آدامس! این شخصیت چسبنده و شیرین و جذاب وقتی تو دهن یکی میچرخه و شیرینیش گرفته میشه دیگه کسی حاضر نیست بذارتش تو دهنش!
لنگه کفش!شیک ترین و گرون ترینش اگه بیشتر از یه هفته پشت ویترین مغازه بمونه دیگه کسی نگاهشم نمیکنه!
طلا! با اینکه ارزشش برکسی پوشیده نیست اما اگه مجانی بخوان بفروشنش هیچکی رغبت به خریدنش نمیکنه!
گل! وقتی چند صد تا دماغ بوش کنن ، دیگه هیچ بو و لطافتی براش نمیمونه و میشه هم ارزش با علف هرز!
مروارید! تا وقتی تو صدفه و دیده نمیشه همه سرش دعوا دارن و جذابه اما وقتی صدفش باز بشه و همه ببیننش دیگه ارزشش کمه و کم کسی می ره سراغش!
پس چی میشه که یه دختر ، که مظهر جمال خداونده ، با بی حجابیش خودشو به هیچ میفروشه؟! یعنی ارزشش کمتر از طلاست؟! یعنی شیرینیش کمتر از آدامسه؟! یعنی زیباییش کمتر از لنگه کفشه؟! یعنی یه دختر حاضر میشه از گل بودن به علف هرز تبدیل بشه؟؟!!! هان یکی به من بگه!!!
بچه ها یکی به من بگه معنی بی حجابی چیه؟! منظورم فقط به دخترا نیستا! که چه بسا پسرا تو بی حجابی دارن دست دخترا رو از پشت میبندن! بی حجابی یعنی باکلاسی؟! پس ما داریم در داشتن کلاس با حیوونا رقابت میکنیم؟! بی حجابی یعنی تمدن؟! پس حیوونا از ما متمدن تر هستن؟!
جهت اطلاع اونی که گفت "بی حجابی یعنی آزادی" ! بی حجابی عین اسارته! اونقدر اسیر هوس و چشم بیمار و خواسته ی کثیف این و اون بشی که خودتو و ارزش خودتو فراموش کنی! اونقدر اسیر میشی که تا خودتو مترسک نکنی پاتو از خونه بیرون نمیذاری! باز جهت اطلاع اونی که گفت "مهم اینه که دل پاک باشه"! از کوزه همان برون تراود که در اوست!
یعنی میشه یه آدم اونقدر پست بشه که ارزشش بشه جسمش؟؟ یعنی یه مرد اونقدر پست میشه که ناموسشو عروسک بکنه و تو خیابون بچرخونه و بگردونه و داد بزنه آهااای مردم نگاه کنید این زن منه ، این خواهر منه ، این مادر منه...
شهدا شرمنده ایم..... برچسبها: حجاب, بد جاب
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390  توسط نوکر شهدا...
چرا بگوییم امام خامنه ای؟؟؟باید بگوییم.
غربی ها با سه کلید واژه ی آزادی ،دموکراسی ،و حقوق بشر افکار عمومی را اداره
می کردن. شرقی ها با دو کلید واژه مبارزه با پرولتار یا با امپزیالیسم و برابری.
امام خمینی ره پنج کلید واژه ی قرآنی را در مقابل آن آن پنج کلید واژه قرار دادن.
*اصل امامت محوری مهمترین کلید واژه بود. سیستم امت و امامت حرف جهان
شمول اسلامی بود که در عرصه ی سیاست احیا شد.
*ده سال هر کار کردیم ،یک رسانه ی غربی (اعم از رادیو،تی وی ،روز نامه ، مجله و
حتی سخنرانی ها))پیدا شود که بگوید امام خمینی نشد!((البته پارسال
فائزه.....خانمو از رسانههای ایرانی شکایت لفظی کردند که چرا از عوض من نوشتید
امام.... من حتی به آقای خامنه ای هم رهبر نمی گم)) همه می گفتن آیت الله
خمینی. سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتیم ...استاد! چرا رسانه های
شما نمی گویند امام خمنی؟؟؟ خنده ای کرد و گفت:آخر ما بعضی چیز ها را متوجه
شدیم.!!!از کیف خود یک کتاب در آورد.ترجمه ی آلمانی کتاب ولایت فقیه امام بود!
گفت :آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد . وقتی ما بگویییم امام ایشان در بین
کشور های جهان شاخص می شودچون کلمه ی امام قابل ترجمه نیست.ولی وقتی
بگوییم رهبر این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. ما ایشان را می توانیم کنار
هیتلر و دیگر رهبر ها بگذاریک.کلمه ی رهبر به نفع ما(کفر و استکبار) و کلمه ی امام
به نفع آقای خمینی(اسلام)است.از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد ما به
ایشان می گوییم آیت الله اما امام بار معنوی دارد. از طرفی ایشان آن طور می شود
که امام همه ی مسلمانان جهان را دور خودش جمع می کند و.....
حالا بیایم تو:
شهریور 58 در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه ی امامت رادر
قانون اساسی گذاشت ، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود . امام خمینی به
آقای منتظری گفت شما نمی توانید مجلس را اداه کنی.برو کنار دکتر بهشتی اداره
کند.وقتی دکتر بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان
عجل الله تعالی فرجه و الشریف و امام امت اسلامی است . کشور ریخت به
هم.بازرگان اعلام استعفای دسته جمعی دولت را کرد!امیر نظام اعلام کرد که که
مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود سر یه کلمه کشور ریخت به هم.!!!؟
امامت محوری ، امت گرایی ،عدالت گستری ، و دو قطبی مستکبرین و مستضعفین
اساس تئوری امام خمینی بود. بعد از رحلت امام خمینی.
آقای رفسنجانی آمد پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه ی اولین نماز
جمعه ی بعد از رحلت امام راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند یک: ما نمی خواهیم
بعد از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان امام بگوییم. این همه دعوا داشتیم با
شرق و غرب ...امام از سال 48 داد می زد ولایت فقیه حالا شما می گین نمی
خواهیم؟؟؟؟
انگار شما به کسی که خیلی دوسش دارید بهش می گین چون تو خودت رفتی زیر
خاک باید عقاید تو هم برن زیر خاک!!! خنده داره....
*وقتی ایشان جای امام گذاشتند// رهبر// امت شد ملت یعنی اعلام سیستم ملت
– رهبر انگلیسی ها را پذیرفتیم وسیستم امت – امامت امام خمینی را کنار
گذاشتیم. ووقتی امت شد ملت عناصر امت یعنی خواهرا ن وبرادان قرآنی که
وظایفی مثل ام به معروف ونهی از منکر نسبت به هم دارند تبدیل شدند به عناصر
ملت یعنی شهروند و هموطن!
*اما کلمه سوم یعنی عدالت ، مقدسترین کلمه ی آقای هاشمی در دوران ریاست
جمهوری شان ابداع کردند و تحمیل کردن به نظام اسلامی ، کلمه ی توسعه بود.
فرق عدالت و توسعه این بود که عدالت را خدا و پیغمبر ص و علی مر تضی ع تعریف
می کنن اما توسعه را صندوق بین المللی پول و بانک جهانی صهیونیستهای عالم.
در عرصه ی بین الملل هم دو واژه ی قرآنی مستکبرین و مستضعفین را ایشان اصلاح
کردن و گفتند مستکبرین فحش و توهین آمیز است! به جایش بگوییم قدرتهای
جهانی!خوب وقتی گفتی مستکبرین باید با آنها مبارزه کنی اما وقتی بگویم قدرتهای
جهانی باید با آنها تعامل کنی! مستضعفین را هم کردند قشر آسیب پذیر .یعنی
آدمهای بی عرضه ای که خودشان پذیرای آسیب اند !!!
این کامه ها تغیر کرده:(رهبر...ملت .توسعه..قدرتهای جهانی.. و قشر آسیب پذیر.)
هر کس نگویدامام خامنه و بگوید رهبر خامنه ای... ناخواسته شده است صدای
دشمن.!!!
یه چیز ددیگه هم هست ربر که گفتیم هیتلر هم رهبر بود...چنگیز خان هم رهبر
بود...اما فقط در فرهنگ غنی تشیع کلمه ی امام وجود دارد ما می توانیم فقط با
گفتن کلمه ی امام فرهنگ تشیع را تبلیغ کنیم!
اما این هم خرج داره ها : آیت الله سید محمد باقر حکیم پا می شود می رود نجف از
آنجا نامه می نویسد //حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای/// یک هفته بعد
شهیدش کردن!آن مرد بزرگ می فهمید که باید از آنجا پیغام دهد که امام خامنه ای!
سید حسن نصرالله می فهمد در سخت ترین شرایطی که دارد باید بگوید وجار بزند و
باید بگوییم امام خامنه ای!
و ما اینجا نشسته ایم و نمی گوییم.
و دم از ولایت و شهدا می زنیم.
چاپ و تکثیر این مطلب با ختم یه صلوات بلامانع می باشد.( بابا همه جا اینا رو بگین تا چشم دشمناش در بیاد )
نوشته شده در جمعه دوم دی 1390  توسط نوکر شهدا...
سلام مهدی جان...ای هدایت کندده ی آدم و عالم....
آقا دستمو بگیر......
زلیخا گفت من یوسف را دوست دارم........................
بخاطر یوسف از همه عزیزان دست کشید..... عزیز مصر را رها کرد و گفت فقط یوسف.....
من که زلیخا نیستم.................................................
آقا من غلط کردم!!!!! هر چه کردم غلط کردم....
اما تو خوبی ....تو هدایت کننده ای...
آقا تو آمده ای برای هدایت................................................
دستمو بگیر...................................................
دست خودم نیست...... آقا به جان مادرت....ما را مرانی از درت.....................
آقا........
آقا........
آقا........
آقا........
آقا........
آقا........
آقا........
آقا........ دستمو بگیر.....
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390  توسط نوکر شهدا...
بازم سلام.....
اول سلام به امام زمان "مهدی فاطمه"
می دونیم که سلام از اسماء الهییه ....معنیش یعنی آرزوی سلامتی.....
وقتی به کسی سلام می دیم ِ یعنی به طرف مقابل سلامتی آرزو می کنیم....
خوب حالا وقتی به مهدی فاطمه سلام می دم یعنی آقاجون تنت سلامت.... به خوشی و خرمی زندگی کنی....
اما این طرف قضیه می یام یه کارایی می کنم که آقا رو می رنجونم و به گریه و ناله می ندازم....
امام زمان آقا این سلام دروغکی منو ببپزیر......
حالا سلام به رفقای خدایی....
دیروز رفته بودیم خونه ی یکی از بستگان...جاتون خالی شام مرغ درسته دادن... البته چون خوردنش یکم سخت بود نخوردمش!!!!
بعد از شام تو تلویزیون سریال یوسف پیامبر رو نشون می دادن....
یه صحنه بود که یوسف داشت همه رو دعا می کرد.... همه خوبا و بدا!!!
پدرش یعقوب رو دعا کرد... عزیز مصر رو دعا کرد...
زلیخا رو دعا کرد... خوبا رو کرد گفت خدایا به پدرم صبر بده.....
بدا رو دعا کرد....گفت خدایا هدایتشون کن....
بعد یعقوب رو نشون می داد...داشت از دوری یوسفش بی تابی می کرد....
البته یعقوب هم حق داشت کور شد!!! می دونی چرا؟؟؟چون شهر بی یار ارزش دیدن ندارد!!!!
اینجا هم یعقوبهایی داریم.... اینجا تعداد کمی برای گمگشته ی فاطمه گریه و ناله می کنن.....
اینجا زلیخا هم داریم.... اینجا یکمی مهدی فاطمه رو دوست دارن...
اما با کاراشون مهدی فاطمه رو به زحمت می ندازن....
مثلا من با گناهانی که از خودم ساختم....ظهور ش را دعقب انداختم....
یوسف پوتیفا را دعا کرد تاهدایت شن............اقا دعامون که می کنی """حتما"""دستمون رو ول نکن...
به حق زهرا سلام الله علیها..
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390  توسط نوکر شهدا...
جهت سلامتی و تعجیل در ظهور گمگشته ی فاطمه گناه نکنیم....
سلام امام زمانم خوبین؟نکنه گناه کردن اونقدر برام عادی شده باشه
که اصلا نفهمم دارم گناه می کنم! نکنه اونقدر با گناهام دلتون به درد آورده باشم که ولم کرده باشین؟
با گناهانی که از خود ساخته ایم....مهدی جان ظهورت را عقب انداخته ایم!!!!!!!!!!
ای خدا نعمت فراوان دادی ام ...اما ببین نا مردی ام صاحب زمان گم کرده ام..........
سلام.... سلام بر امام زمان... سلام بر تنها ترین مرد دنیا.... سلام بر مظلوم عالم...
این روزا تو هیئتا غوغا بود!..خیلیا اومده بودن ...حتا غیر مسلمونا....
بازار شفا گرفتن خیلی گرم بود...
ای علمدار ابی عبد الله دمت گرم.... این دکترا فکر کردن ما بی کسیم....
فکر می کنن که ما دست بگیر نداریم... فکر کردن همه چیز دست اوناست.... (البته نه همشون!!!!)
خیلی از سرطانی ها شفا گرفتن چون سینه زنا از خدا خواستن و داد...
خیلی پیامک دادن که مریض داریم... مممممشکل داریم...
همه درا به رومون بسته شده...نمی دونیم چی کار کنیم... خلاصه خیلی خیلی التماس دعا کردن و...
اما هیشکی ننوشت که دعا کنید تا یه مرد بیاد به داد مون برسه
اون مرد امام زمانه...
البته بعضی اوقات آخر دعا ها ِقبل فاتحه براش دعا می کنن...اونم عادت شده....!
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390  توسط نوکر شهدا...
سلام...
سلام بر تنها ترین تنها... سلام بر تنهای اول...
هزار و چند سال است منتظری تا ۳۱۳ تا مرد پیدا کنی... آنقدر مرد نبودیم که یارت باشیم...
می گن زلیخا یوسف روخیلی دوس داشت و برا خاطر یوسف بی خیال خیلی از چیزا شد ...
بی خیا ل آبروش شد ، بی خیال ثروت شد ، بی خیال عزیز مصر شد و....
تا که چی یوسف و به دست بیاره... البته هدفش خدایی نبودا !
فقط برا خاطر خودش یوسف و می خواست.
یوسف هم برا خاطر گناه زلیخا رفت زندان...اما آخر ش از زندان اومدد بیرون...
حالا یوسف ما کیه؟؟؟ کجاست؟؟ برا خاطر یوسف خودمان بی خیال چی شده ام؟؟؟
قید چی رو زدم؟؟؟ این یوسفی که می گم برام چی کارا کرده؟؟؟
می دونید که هر وقت شیعه ها گناه می کنن امام زمان یوسف زهرا برا بخشیده شدن
گناهای ما طلب مغفرت می کنه....
اگه امام زمان نباشه زمین همه ی اهل زمینو تو خودش دفن می کنه....
حالا که با این همه گناه زمین با ما کاری نداره در اثر وجود امام زمان یوسف زهراست!!!
زلیخا با اون کارش که هدفش رسیدن به یوسف بود همه چیزشو خرج کرد و و نا امید نشد
و یر شد و ذلیل شد و تنها شد و .... با این همه نا امید نشد...
. حالا ما برا امام زمان چی کار کردیم... فقط گناه ُ فقط گناه.... امام زمان شرمنده....
همت کنیم مدت زندان مهدی کم شود... دعا کنیم برا خاطر امام زمان لا اقل گناه نکیم....
سربازش نیستیم لا اقل سرباش نباشیم.....
یا امام زمان من سوالی ساده دارم از حضورت!!! آیا من زنده ام وقت ظهورت؟؟؟
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390  توسط نوکر شهدا...
یا زهرا ذکر تموم شهدا
سلام دوستای باحالم....
هرکی می خواد عارف شه(نمی دونم چی بگم و چی بنویسم برا همین اینجوری نوشتم)
بیاد با استاد فروغی آشنا شه و به حرفاش گوش بده..و عمل کنه ....
این اساتید خیلی مظلومن
اما امام زمان مظلومترین کسه!!!!!!
اینم سایت استاده
http://forooghetohid.ir/
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390  توسط نوکر شهدا...
اعتراف: نهج البلاغه ازت معذرت می خوام... قرآن از تو هم معذرت می خوام...چون افتادی دستمو، منم گذاشتم بالای تاقچه تا وقتی کسی میاد ببینتت و یا وقتی میرم مسافرت بگیرم بالای سرم تابهانه ای باشه که اگه تصادف کردم ازت شکایت کنم!(ای وای) و یا بزاریم تو سفره ی عقد و مقابل تو از هر کاری که خوشمون میاد در بیایم!غافلم از این که خدا اگه تو قیامت بپرسه ما یه قرآنی برات فرستادیم از اون چه خبر؟؟ من چی جواب می دم؟؟ می گم که وقت نداشتم؟؟؟یا حوصلتو نداشتم خدا! و...امام محمد باقر ازت معذرت می خوام..... چون اصلا شما رو نمی شناسم...سالی دوبار یادتون می کنم یکی تو ولادتت و یکی هم تو شهادتت!!!!!!!!!! اون هم در حد یه پرچم زدن و یه پیام تسلیت فرستادن.... واقعا خیلی مظلوم واقع شدید...البته پیش منا!! ای خدا کمکون کن تا از این جهالت و کفر نعمت بیایم بیرون......
یا زهرا ذکر تموم شهدا
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390  توسط نوکر شهدا...
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390  توسط نوکر شهدا...
مهدی جان اربابم ...مولایم.... 
اللهم صل علی محمد و آل محمد وجل فرجهم.
می خواستم نام تو را خورشید بنامم.چون به عالم روشنایی می دهی و چرا غ راهی...دیدم خورشید سکه ی صدقه ای است که تو هر روز از جیب شرقت در می آوری و بالای سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی و تویی سبب استواری و ماندگاری جهان ....آقا جون تویی که پیش خدا واسطه ی مایی و خدا اجازه می دهد جهان نفس بکشد..... آقایی خودت دعا کن که فرجت شود و خدا قبول کند که ظهور کنی...چون دعای تومقبوله....آقا جون فدات بشم ای یوسف زهرا....بیا و دلهای ما را پر از تقوا بکن .......
الهی به حق مادم زهرا...
الهی به حق زینب کبری....
الهی به حق خون شهدا........
.........اللهم عجل فی فرج مولانا و صاحبنا الحجة بن الحسن...........
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390  توسط نوکر شهدا...
چرا بگوییم امام خامنه ای؟؟؟باید بگوییم.
غربی ها با سه کلید واژه ی آزادی ،دموکراسی ،و حقوق بشر افکار عمومی را اداره
می کردن. شرقی ها با دو کلید واژه مبارزه با پرولتار یا با امپزیالیسم و برابری.
امام خمینی ره پنج کلید واژه ی قرآنی را در مقابل آن آن پنج کلید واژه قرار دادن.
*اصل امامت محوری مهمترین کلید واژه بود. سیستم امت و امامت حرف جهان
شمول اسلامی بود که در عرصه ی سیاست احیا شد.
*ده سال هر کار کردیم ،یک رسانه ی غربی (اعم از رادیو،تی وی ،روز نامه ، مجله و
حتی سخنرانی ها))پیدا شود که بگوید امام خمینی نشد!((البته پارسال
فائزه.....خانمو از رسانههای ایرانی شکایت لفظی کردند که چرا از عوض من نوشتید
امام.... من حتی به آقای خامنه ای هم رهبر نمی گم)) همه می گفتن آیت الله
خمینی. سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتیم ...استاد! چرا رسانه های
شما نمی گویند امام خمنی؟؟؟ خنده ای کرد و گفت:آخر ما بعضی چیز ها را متوجه
شدیم.!!!از کیف خود یک کتاب در آورد.ترجمه ی آلمانی کتاب ولایت فقیه امام بود!
گفت :آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد . وقتی ما بگویییم امام ایشان در بین
کشور های جهان شاخص می شودچون کلمه ی امام قابل ترجمه نیست.ولی وقتی
بگوییم رهبر این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. ما ایشان را می توانیم کنار
هیتلر و دیگر رهبر ها بگذاریک.کلمه ی رهبر به نفع ما(کفر و استکبار) و کلمه ی امام
به نفع آقای خمینی(اسلام)است.از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد ما به
ایشان می گوییم آیت الله اما امام بار معنوی دارد. از طرفی ایشان آن طور می شود
که امام همه ی مسلمانان جهان را دور خودش جمع می کند و.....
حالا بیایم تو:
شهریور 58 در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه ی امامت رادر
قانون اساسی گذاشت ، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود . امام خمینی به
آقای منتظری گفت شما نمی توانید مجلس را اداه کنی.برو کنار دکتر بهشتی اداره
کند.وقتی دکتر بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان
عجل الله تعالی فرجه و الشریف و امام امت اسلامی است . کشور ریخت به
هم.بازرگان اعلام استعفای دسته جمعی دولت را کرد!امیر نظام اعلام کرد که که
مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود سر یه کلمه کشور ریخت به هم.!!!؟
امامت محوری ، امت گرایی ،عدالت گستری ، و دو قطبی مستکبرین و مستضعفین
اساس تئوری امام خمینی بود. بعد از رحلت امام خمینی.
آقای رفسنجانی آمد پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه ی اولین نماز
جمعه ی بعد از رحلت امام راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند یک: ما نمی خواهیم
بعد از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان امام بگوییم. این همه دعوا داشتیم با
شرق و غرب ...امام از سال 48 داد می زد ولایت فقیه حالا شما می گین نمی
خواهیم؟؟؟؟
انگار شما به کسی که خیلی دوسش دارید بهش می گین چون تو خودت رفتی زیر
خاک باید عقاید تو هم برن زیر خاک!!! خنده داره....
*وقتی ایشان جای امام گذاشتند// رهبر// امت شد ملت یعنی اعلام سیستم ملت
– رهبر انگلیسی ها را پذیرفتیم وسیستم امت – امامت امام خمینی را کنار
گذاشتیم. ووقتی امت شد ملت عناصر امت یعنی خواهرا ن وبرادان قرآنی که
وظایفی مثل ام به معروف ونهی از منکر نسبت به هم دارند تبدیل شدند به عناصر
ملت یعنی شهروند و هموطن!
*اما کلمه سوم یعنی عدالت ، مقدسترین کلمه ی آقای هاشمی در دوران ریاست
جمهوری شان ابداع کردند و تحمیل کردن به نظام اسلامی ، کلمه ی توسعه بود.
فرق عدالت و توسعه این بود که عدالت را خدا و پیغمبر ص و علی مر تضی ع تعریف
می کنن اما توسعه را صندوق بین المللی پول و بانک جهانی صهیونیستهای عالم.
در عرصه ی بین الملل هم دو واژه ی قرآنی مستکبرین و مستضعفین را ایشان اصلاح
کردن و گفتند مستکبرین فحش و توهین آمیز است! به جایش بگوییم قدرتهای
جهانی!خوب وقتی گفتی مستکبرین باید با آنها مبارزه کنی اما وقتی بگویم قدرتهای
جهانی باید با آنها تعامل کنی! مستضعفین را هم کردند قشر آسیب پذیر .یعنی
آدمهای بی عرضه ای که خودشان پذیرای آسیب اند !!!
این کامه ها تغیر کرده:(رهبر...ملت .توسعه..قدرتهای جهانی.. و قشر آسیب پذیر.)
هر کس نگویدامام خامنه و بگوید رهبر خامنه ای... ناخواسته شده است صدای
دشمن.!!!
یه چیز ددیگه هم هست ربر که گفتیم هیتلر هم رهبر بود...چنگیز خان هم رهبر
بود...اما فقط در فرهنگ غنی تشیع کلمه ی امام وجود دارد ما می توانیم فقط با
گفتن کلمه ی امام فرهنگ تشیع را تبلیغ کنیم!
اما این هم خرج داره ها : آیت الله سید محمد باقر حکیم پا می شود می رود نجف از
آنجا نامه می نویسد //حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای/// یک هفته بعد
شهیدش کردن!آن مرد بزرگ می فهمید که باید از آنجا پیغام دهد که امام خامنه ای!
سید حسن نصرالله می فهمد در سخت ترین شرایطی که دارد باید بگوید وجار بزند و
باید بگوییم امام خامنه ای!
و ما اینجا نشسته ایم و نمی گوییم.
و دم از ولایت و شهدا می زنیم.
چاپ و تکثیر این مطلب با ختم یه صلوات بلامانع می باشد.( بابا همه جا اینا رو بگین تا چشم دشمناش در بیاد )
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390  توسط نوکر شهدا...
سخنا ن امام خامنه ای:
این وصیت هایی که امام می فرمودند بخوانید:من به این توصیه ایشان خیلی عمل کرده
ام.هر چه از وصیت نامه این بچه ها به من رسیده ،یک فتوکپی،یک جزوه -غالبا من این ها را
خوانده ام،چیز های عجیبی است .ما ها واقعا از این وصیتنامه ها درس میگیریم.اینجا معلوم
می شود که درس و علم و علم الهی،بیش از آنچه که به ظواهر و قالب های رسمی
وابسته باشد،به حکمت معنوی-که ناشی از نورانیت الهی است-وابسته است،آن جوان
خطش هم به زورخوانده می شود،اما هر کلمه اش برای من و امثال من ،یک درس و یک راه
گشاست و من خودم خیلی استفاده کرده ام.(27/6/1370)
منبع:کتاب آیه های حیات(وصیت نامه های شهدای مسحد بلال
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390  توسط نوکر شهدا...
سلام...
دوباره نشسته بودم جلوی تلویزیون و داشتم شبکه ی خبرو نگاه می کردم....
یه برنامه داشت پخش می کرد برا فوتبالیابود و داشتن با پرسپولیسی ها درد دل می کردن...
از شانس ماهم تیم باخته بود...
مجری با یه پسر بچه ی ۹ ساله مصاحبه می کرد و....
اما حرفم اینجاست که...اون پسر ۹ ساله داشت گریه می کرد..چرا؟؟؟؟چون که تیم باخته بود....
من فکر کردم که این بچت و نمی فهمه و چون تو اون جو قرار گرفته برا همین احساساتی شده و داره
گریه می کنه....بعد یه مردو نشون داد که اونم داشت گریه می کرد و خیلی هم عصبانی بود....
می گفت .:چند روزه از کار و زندگی زدم و اومدم برا تماشای بازی .حالا هم اینا اینجوری بازی کردن...چه معنایی داره...
خلاصه اونا اینجوری بودن....
اما برا چی گریه می کردن؟؟؟اگه یکمی تماشا شون کنیم برا هیچ و پوچ داشتن گریه و زاری می کردن و ناراحت بودن...
اما حالا بیایم طرف خودمون...مشکل ما چیه که براش گریه و تلاش کنیم؟ کس ما کیه که براش جون بزاریم....
ما که یه امام زمان داریم.......امام ما که هیچ و پوچ نیست....یعنی قطب عالم امکان ارباب ماست...اگه یه لحضه وجودش روی زمین نباشه...زمین همه ی اهل خودشو قورت می ده...
ما چرا برا امام زمان و قت نمی زاریم...اونوت این فوتبالیا برا نمی دون چی این همه وقت می زارن و حرص می خورن و گریه می کنن و.....
ما که آقامون مهمترین کسه...تا حالا چند بار از روی اخلاص و وبرای خدا یه حرکتی کردیم که به درد امام زمان بخوره....
البته حقیر خودمو می گما!!!!! چند بار برا امام زمان گریه کردم؟؟؟ ها.
ای وای خدا کمکمون کن
نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390  توسط نوکر شهدا...
یامهدی نمی دونم چرا تلوزیون از تو کم میگه؟؟؟
چرا باید اینجوری باشه؟
جمعه بود بعد از نماز جمعه اومدم...خونه.... نهار خوردیم و....
نشستم جلوی این رسانه ی ملی!! تلویزیون! نمی دونم شبکه ی چند بود...یه فیلم هندی نشون می داد.... یه قصه بود که تو هندوستان . یه معدن بزرگ بود که کارگرا توش کار می کردن.... زیاد هم بودن..
یه چند شخصیتی بودن که خیلی قوی بودن... نمی خوام فیلم نامه ئرو بنویسم اما می خوام یکم سر در بیارید... این آدمای قوی چند تا شون از اون زور گوها بودن که بعدش یه جورایی شدن آدم خوب...هر جا یه مظلومی بود می رفتن و کمکشون می کردن ...این رئیس و مالک معدن هم فقط به فکر معدن خودش و پولاش بود.... و در ضمن این معدنها امنیت جانی نداشتن و هر از گاهی حوادثی رخ می داد که با عث مرگ کارگرا می شد و....
این آدمای قوی رفتتن با این رئیس دعئا کردن و بزن بزن...(خودمون هستیم اما یکم زیاد خلاصش کردم)
چون عصر جمعه بود و دلم گرفته بود .... دلم می خواست یه چیزایی بگم...فقط بگم...
حرفم اینجاست که وقتی این شخصیتها رو می دیدم ...نمی دونم چرا یاد امام زمان می یفتم....آقا جون پس چرا نمی یای تو که ناجی اهل زمینی...آقا دیگه همه جا شده ظالم و مظلوم.... وای
آقا بیا.... آقا بیا نجاتمون بده... چی بگم ای خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای وای...مردیم از این همه ظلم....
اگه ناجی غریق نیاد استخر نمی زارن کسی وارد استخر شه ...اما تو ناجی هستی ما هم تو دنیاییم بی تو................................
نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390  توسط نوکر شهدا...
مژده : 
روزی در تقویم خواهند نوشت تعطیل!!! روز فرج مهدی فاطمه!!
و بعد در مدینه کنار ساختمان نیمه کاره ای تابلوی زیر را می بینیم :پروژه ی بزرگ
حرم بی بی دو عالم حضرت فاطمه ی زهرا
کار فرما:قائم آل محمد
پیمانکار:یاران حضرت.
مساحت: وسعت دل تمام شیعیان.
جهت عملی شدن طرح صلوات
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390  توسط نوکر شهدا...
امام رضا ، شوخی شوخی هم شفا میده....
جاتون خالی دوساله قسمت می شه با بچه باحالای قم عید فطرو می ریم مشهدالرضا.... چند ساله که چشمام یکمی از یکم بیشتر مریض بودن و خون می یومد وخیلی اذیت می شدم سالی چند بارم می رم دکتر اما چه فایده....... وقتی از تبریز در اومدیم به علت کم خوابی چشام بدتر شدند تو تهران دوستم گفت که برم دکتر اما من با شوخی گفتم ...اگه می خواستم برم دکتر پس چرا می رم مشهدالرضا؟ باور کنید به مشهد نرسیده چشام خوب شدند... اونجاهم کم می خوابیدم اما بازم اثری از خون و درد نبود... از خدای امام رضا متشکرم... می گم اگه از ته دل چیزی بخوای چی میشه...
یا امام رضا به حق امام جواد همه بچه شیعه هارو دریاب..
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390  توسط نوکر شهدا...
جاتون خالی.سه شنبه ها هئیت هست آقامون اجازه می ده که پامونو بزاریم اون تو... خدا روشکر
جاتون خالی اسم هیئت انصارالمهدی رهروان شهدا است اعضاش همشون جوانن خوشبحالشون خیلی پاک و بامرام هستن....
امشب یکی از فرماندهان لشگر عاشورا آقای صفایی که فرمانده گردان امام حسین علیه السلام هست رو دعوت کرده بودیم که یرامون از خاطره های شهدا و هم رزماشون روایت کنه.... مسئول فرهنگی هیئت هستیم یه جورایی... برا اطلاع رسانی خواستم اطلائیه چاپ کنم .منکه نرفتم سرباز برا همین هم از این درجه هایی که نظامی هادارن خوب سردر نمی یارم ....من خواستم هنر کنم... آخه این جانباز محترم الان فرمانده گردانه و سرهنگ تمامه... چون می دونستم که فرمانده گردانه تو اسمس های هیئت و اطلائیه ها نوشتم جناب سرگرد صفایی....!!!
وقتی بعد از نماز مغرب اومدیم حسینیه... دوستم که رفته بود سربازی بهم گفت مگه آقای صفایی سرگرده؟؟؟ منم از رو نرفتم گفتم پَ نه پَ سرهنگه!! گفت سرهنگ از سرگرد بزرگتره ها!!! یکی از رفقاهم اومد گفت که آقای صفایی داشت جلوی مسجد اطلائیه ها رو می خوند.. ازم پرسید که ساعت چند شروع می شه؟ من گفتم 8..بعد ازش پرسیدم که مگه شما سرگردی؟؟سرگرد نوشتن؟؟؟ گفت که اصلا بنویسن استوار!!!! ((مرگ من تواضع و اخلاص رو حال می کنی؟؟)) جلوی حسینیه وایسادم تا آقای صفایی بیاد تا ازش عذر خواهی کنم... بابا تواضع رو برم ... رفتیم داخلو نشستیم... دیگه همه فهمیده بودن که چی کار کردم... هنوز 10 دقیقه مونده بود که شروع کنیم اما آقای صفایی درست سر ساعت 8 اومد با نهایت خوش قولی و وقت شناسی...
یکی از دوستا خواست خود شیرینی کنه...گفت سید اگه آقای صفایی چند جلسه بیاد درجشو می بری به سربازصفر!... بعد یه عالمه خنده و... اقای صفایی شروع کرد از خاطرات شب عملیات گفت....از سینه زنی ها ..از توکل برخدا...از خنده ها.... از شلمچه...از شهدا...
می گم براتون....
یکی از خاطراتی که چند بار شنیدم و بازم دوست دارم بشنوم از اقای صفایی از یه پسر 15 ساله است که اسمش صابره... اولین بار جاتون خالی این خاطره رو برام تو را ه طلائیه تعریف کرده.
خوب این صابری که می گم...بچه ی تبریز بود... چون زیر 18 سال اجازه نداشتن برن جبهه، .این صابر ما هم شناسنامسو دستکاری کرده بودو بساطشو جمع کرد و فانی خدا شد...
بابا اینا کین دیگه با جعل کردن سند میرن فانی خدا می شن!!! به به خوشبحالش... اونا 15سال داشتن و چی کار کردن اما الان 15 ساله ها چی کار می کنن.
چون وقت هیئت محدود بود آقای صفایی یکمشو خلاصه کرد... اما خلاصشم با حاله.
صابر چون سنش کم بود با مکافات خودشو اورد خط... اما این پسر هیکل خوبی داشت. یکی از شبا که داشت آتیش می بارید ما تو کانال بودیم.. دو شب بود نخوابیده بودیم. بین بچه ها کیسه خواب پخش کردن تا چشمی روی هم بزارن. ما هم بغل دیوار کانال با سر نیزه ها یه جای خوابی برا خودمون دست و پاکرده بودیم و....(با کلی ترس) چون آتیش سنگین بود و ترکش ها هم برا خودشون دنبال جا بودن می یومدن خودشون رو تو دل و روده ی بچه جا می دادن و شهیدشون می کردن. بچه های آماد این کیسه خوابا رو پخش کردن! اما به من نرسید. صابر که در ظاهر سرباز من بود این جریانو دید. گفت آق تقی پس مال شما کو؟؟؟ گفتم خوب به من نرسید. از جاش بلند شد و گفت چه طور به شما نرسید ؟ اینو گفت و رفت بیرون .منم نتونستم بگیرمش. وضعیت خیلی خراب بود آتیش بارون بود. اولین باره که اومدیم این منطقه. چون صابر از کانال رفته بود بیرون من داشتم دغمرگ می شدم.آخه این بچه کجا رفت؟؟؟بعداز نیم ساعت یا چهل دقیقه برگشت با یه کیسه خواب. اومد بهش گفتم کجا رفتی تو؟؟؟گفت چی کار داری.. خدا رو شکر سالم برگشت. کیسه خوابو باز کردم. دیدم زیپش خرابه. نا خود آگاه رو به صابر کردم گفتم صابر دستت درد نکنه اما این خرابه. گفت ببینم چه طور خرابه.....گرفت بازم تو اون آتیش رفت بیرون. من گفتم بابا این چه حرفی بود زدم؟؟ ای وای این بچه کجا رفت؟ بعد مدتی بازم خدا رو شکر سالم اومد. اومد یه کیسه ی سالم گرم آورد.....
صدای بی سیم در اومد گفتن همه عقب.... بچه ها بند وبساطشونو جمع کردن و با سرعت می رفتند عقب. وقتی بر می گشتیم .این صابر دستمو گرفت گفت کجا می ریم؟ گفتم بیا. بازم پرسید کجا عصابانی شدمو گفتم عقب برا چی مرن؟؟؟... داریم عقب نشینی می کنیم دیگه.. صابر زد زیر گریه... من فکر کردم برا خاطر حرف من که عصابانی شدم و دلشو شکستم ،برا همین داره گریه می کنه...دستمو انداختم دور گردنش وخواستم آرومش کنم.گریش بیشتر شد .گفتم صابر جان آخه من که به تو چیزی نگفتم.... نگاهم کرد و از م پرسید که الان امام تو جماران فهمید که ما عقب نشینی کردیم...گفتم خوب آره.... گریش بیشتر شد... من فهمیدم که این فکر یه چیز دیگست. گفتم بابا مگه چی می شه؟ گفت که :الان امام ناراحت شده.... کاش همه مون بمونیم زیر خمپاره اما امام ناراحت نشه....(چقدر تو فکر ولایت بودند اینا)
(ای دل غافل بابا اینکه به غیر عکس امام خمینی چیزی ندیده بود و فقط صداشو شنیده بود...آره لبیک گفتن به صدای هل من ناصر ینصرنی یعنی این....)
خوب گذشت... (از طرف سید:این خاطره رو به شدت خلاصه کردم....دوستان ببخشن چون یادداشت نکردمو از یادم رفته)
شب که همه خواب بودن. هوا هم سرد بود. من نمی دونم چرا بیدار شدم. دیدم یه کسی وایساده دم در چادر و پتو رو کشیده سرش. من ترسیدم چون دو روز پیش عراقیا اومده بودن و می خواستن یه بسیجی رو خفه کنن اما بچه ها فهمیده بودن. من اون بسیجی رو دیدم که جای دستای کثیف اون عراقیه مونده بود روی گردنش .صابرم می دونست. بعد از مدتی دیدم این سیاهه دستاشو برد بالا. مثل اینکه قنوت گرفت .فهمیدم که تو این سرما و خمپاره و تیربارون داره نماز شب می خونه. یکم دقت به خرج دادم دیدم که صابره. دیگه از خجالت آب شدم رفتم زمین. یه بچه داره تو این سرما از تانکر آب برمیداره و وضو میگیره و با خدا عشق بازی می کنه منم خوابم. ای وای. ای وای ای دل غافل. گذشت. با دیدن نماز شب خوندن این صابر علاقم بهش زیاد شد.
قبل عملیات که می خواستیم بریم حال عراقیا رو بگیریم بچه ها وسایلشونو جمع و جور کردن تا راه بیفتیم .من دیدم صابر داره بر می گرده گفتم کجا؟ رفت تو چادر یه بادگیر خوشگل داشت که وقتی می خواست بره شهر یا جای خوب اونو می پوشید یعنی بهترین لباسشو. گفتم اینو برا چی می پوشی ،اونجا خراب می شه ها؟ گفت می خوام چی کار.... اون شب با صلاح و تجهیزات بسیار کم یه عملیات خوشگل انجام دادیم .تموم شد و.. رسیدیم به صبح.اما این نامردا صبح بکوب پاتک می زدن و ما هم همه چیزو شب خرج کرده بودیم برا عرا قیا.
با این که آتیش سنگینی بود یه برادر و دیدم روی خاکریز که داره با کلاش تیر اندازی میکنه... گفتم برادر چی کار می کنی؟ صورتش پر دوده ی سیاه بود اما شناختمش خودش بود صابر. گفتم چی کار می کنی؟ گفت دارم می زنم دیگه .گفتم آخه بچه با کلاش تانکو می زنی؟؟؟؟ گفت چیزی نداریم چی کار کنم خوب؟؟ چون من احتمال می دادم که این رفتنیه خواستم برش گردونم بیاد پایین. شب هم یه خشاب چهل تایی من مونده بود دست صابر .به بهانه ی خشاب خواستم بیارمش پایین. گفتم صابر خشاب منو بده. گفت آق تقی خرجش کردم. با عصبانیت گفتم چرا؟ گفت چرا عصبی می شی بیا یکی دیگشو می دم. یه خشاب سی تایی داد و...
با هزار جور دوز و کلک آوردمش پشت خاکریز تو یه سنگر. سنگر که چه عرض کنم بچه ها با کلاه خورد با خاکا برا خودشون جا کنده بودن تا کمر.نه مثل عراقیا که سنگراشون بتنی بود.رفتم به بقیه ی نیرو ها سر بکشم پنج ،شش دقیقه طول نکشید برگشتم دیدم درست جایی که صابر نشسته بود یه خمپاره افتاده و صابر فانی خدا شده. یادتونه گفتم صورتش دوده بود... این حرفو هرجایی نمی گما...اما من دیدم که اثری از دوده و سیاهی نبود .قیافش تغیر کرده بود .صورت نورانی و زیبایی داشت. این بود پسر 15 ساله که با خدا عشق بازی کرد.
سه نتیجه از این خاطره می گم براتون: اول اینکه: عشق به رهبری و ولایت پذیری و ولایت مداری شهدا دوم :اینکه انسان دوستی و رفاقت کردن از جان دل و حاضر شدن تا حد مرگ تا اینکه دوستش تو سرما نخوابه. سوم :اینکه: نماز و عشق عبادت و بندگی شهدا.و....
می دونید گفتم که صابر تک فرزند بود..همتون می دونید که تک فرزندی یه حالات دیگه داره.مثلا علاقه ای که پدر و مادر به فرزند تک دارن یه چیز دیگس با اون والدینی فرق داره که چند تا فرزند دارن.
یا علی اکبر مددی کن
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390  توسط نوکر شهدا...
میگن فوتبال مهمتره نه امام زمان..... آقا این جمعه نیا...ما عروسی داریم.نیا کجا می یای؟ ما که به نبودنت عادت داریم...
آقا میگن سال 2006 ایران یه فوتبال بازی کرد که انگاری برا خیلیا از تو مهمتر بود براشون....
چرا چرا شو می گم براتون!!!
قبل اون بازی تموم رسانه ها به شدت و با هنر تبلیغ کردن که همه ی ملت دعا کنن تا ایران بازی رو ببره.
نیمه ی اول 0-0 تموم شد...
تو نیمه ی دوم نمی دونم چی شد که ایران گل زد!
نه می دونم چی شد... دعا های مردم...دعا های طلبه ها... دعا های مادرا پدرا اثر کرد... اما بد جایی اثر کرد..
حالا از فوتبال بیایم بیرون...
اون شبی که ایران به جام جهانی رفت...یکی از علما امام زمان عجل الله فرجه الشریف رو تو خواب دیده بود و آقا بهش گفته بود:(البته این مضمونشه) اگر امشب ..مردم فرج مرا به این شدت از خدا می خواستند منه مهدی می آمدم!!!!
چقدر بد بختیم؟؟؟؟
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390  توسط نوکر شهدا...
سلام خدمت تمام دوستان عزیزم
ببخشید از اینکه نوشتن مطلب جدیدم چند روزی عقب افتاد راستش دست و دلم به نوشتن مطلب نبود و از خود امام زمان برای نوشتن مطلب کمک خواستم و بازم مورد لطف ایشون قرار گرفتم.
همینطور که داشتم تو وبلاگ های مختلف می گشتم به صورت تصادفی یه روایت از امام زمان (علیه السلام) که ممکنه خیلی هامون بارها اونو خونده باشیم و از کنارش به راحتی رد شده باشیم توجهم رو جلب کرد.
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در یکی از نامه هایشان می فرمایند:
"از تمام حوادث و ماجراهایی که بر شما میگذرد کاملاً مطلع هستیم و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست. از خطاها و گناهانی که بندگان صالح خداوند از آنها دوری میکردند ولی اکثر شما مرتکب شدید باخبریم.
از عهدشکنیها و پشت سر گذاشتن عهد و پیمانها با اطلاعیم... با همه گناهان، ما هرگز امور شما را مهمل نگذاشته، شما را فراموش نمیکنیم و اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر میگرفت و دشمنان شما را از بین میبردند.پس، از خداوند بترسید و تقوا پیشه کنید و به خاندان رسالت مدد رسانید.
... پس سعی کنید اعمال شما طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی که موجب نارضایتی ما را فراهم نماید بترسید و دوری کنید.
امر قیام ما با اجازه خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و دیگر در آن هنگام توبه فایدهای ندارد و سودی نبخشد." (بحارالأنوار ج : 53 ص : 175 و 176)
حیف نیست که این آقای بزرگوار را ناراحت کنیم.
چه مولای مهربونی داریم
اگه به بهترین رفیقمون چهار مرتبه بی محبتی کنیم بهمون میگه برو خجالت بکش. چقدر رو داری!
از زمانی که عقلمون میرسه و به سن تکلیف رسیدیم روزی نمیگذره که گناه و معصیت نکنیم و هر روز که نامه عملمون رو به محضر آقامون عرضه می کنن، دل آقا از گناهامون میگیره. ایشون حتی یه مرتبه هم نگفتن بی حیا برو خجالت بکش، بلکه باز هم می فرمایند بیایین و رویتون رو از ما برنگردونید، در هر حالی که هستید متوجه ما باشین، ما براتون دعا میکنیم، ما مولای مهربانی هستیم.
حضرت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در تفسیر آیه 75 سوره مبارکه انعام می فرمایند: "هنگامی که ابراهیم خلیل الرحمان به امر خداوند به آسمان ها سیر داده شدند حجاب ها برایشان بر طرف شد و هرچه که در زمین اتفاق می افتاد را می دیدند. در آسمان اول حضرت ابراهیم دید که دو نفر در حال گناه کبیره هستند، تاب نیاورد و نفرین نمود.به نفرین پیغمبر خدا هر دو هلاک شدند. در آسمان دوم ئیئ که در زمین دو نفر دیگر در حال گناه کبیره هستند، نفرین کرد و عذاب نازل شد و هر دو در یک لحظه جان دادند. به آسمان سوم که رسید دید که در زمین دو نفر در حال گناه هستند تا خواست نفرین کند از طرف خدا ندا آمد که ای ابراهیم دعای خود را از بندگان من بازدار!..." (تفسیر عیاشی ج 1 ص 364)
حضرت ابراهیم(علیه السلام) پیغمبر اولوالعزم بود، سه گناه دید و نفرین کرد. ولی مولای مهربون ما بیش از 1200 سال است که هر روز شیعه رو در حال گناه و نافرمانی می بینند و یک مرتبه زبان به نفرین من و تو باز نکرده.
تازه ایشون دستان مبارکشون رو بلند میکنند، گریه می كنند و برای بخشش گناهان و عاقبت به خیری من و تو دعا می کنند. (احتجاج طبرسی ج 2 ص 323)
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390  توسط نوکر شهدا...
آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما .(نمل/79)
انگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی ، به من امیدوار باش. (زمر/ 53)
انگاه که سرمست زندگی دنیا و مغرور به آن شدی ،به یاد قیامت باش. (فاطر/5)
انگاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم.(غافر/60)
انگاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن . (فاطر/29-30)
انگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم.(بقره/152)
انگاه که دوست داری با من هم سخن شوی ، نماز را به یاد من بخوان. ( طه/14)
آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است ، آهسته من را بخوان. (اعراف/55)
آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست ، به من پناه ببر.(مومن/97)
آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت ، در توبه به روی تو باز است . (قصص/67)
نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390  توسط نوکر شهدا...
آخرين مطالب
|